.امروز برف می بارید، دیروز هم برف می بارید، هفته هاست که برف می بارد. آسمان گرفته ابری، دانه های برف، شیشه های بالا کشیده ماشین ها، بخار نفس ها، لباس های گلی و چکمه های خیس از آب ..... اینها تمامی، احساس این روز هایند. امروز برف می بارید، همه جا سپید بود، اما ساعتی که گذشت دانه های سپید برف زیر پای رهگذران و چرخ ماشین ها سیاه شده بود. امروز برف می بارید، در گوشه ای خلوت صندلی فلزی پارک مهجور در زیر دانه های سپید پنهان شده بود، شاید خاطرات روز های گرم تابستان را با خود مرور می کرد، باز هم نوستالژیای نیمکت خالی و درختان خزان زده به سراغم می آید، ته رنگی از لحظات مغازله. امروز برف می بارید، می دانستم که اتفاقی افتاده است، به آرامی رویاهایم را از دست می دادم، در گذر زمان و یکی پس از دیگری، به آرامی. نوشته روی دیوار می گفت: نگذار به آرامی آغاز به مردن کنی! امروز برف می بارید. دیروز هم برف می بارید، هفته هاست که برف می بارد
1 comment:
Salam. Mamnoon az visit va comment.
Post a Comment