26 February 2008

آدمک آخر دنیاست بخند




آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی


به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

دست خطی کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـی کاغــذی ماسـت، بخند
فکر کن درد تـو ارزشـمند است
فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم
پر زدن نیست کـه درجاست، بخند
آدمــک نغمــه آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنیـاست، بخند

1 comment:

Anonymous said...

چه التماسی در نگاه اون نوزاد هست...
ببین با چه تضرعی دستشو بسوی انسانها دراز کرده، انگار در همین ابتدا از سرنوشت شوم خودش آگاهه و نمی خواد تن به زندگی بده...
آیا تو نشانی از رضایت در چهره اش می بینی؟
راستی میدونستی چناران اسم یک روستا در کردستانه.