ساعتی بیش نمانده تا بهمن ماه تمام شود، هوا کم کم رنگ بهار را به خود گرفته، بسرعت امسال نیز چون سالیان گذشته به انتهای خود نزدیک می شود. در گذار لحظه ها، احساس و افکار من نیز تغییر خواهد کرد. تا به حال به این فکر کرده ای که شاید اصلا خدایی وجود نداشته باشد؟ و انسان خود، موجودی به اسم خدا را خلق کرده است! در آغاز انسان آغازین خدایی سنگی یا چوبی برای خود آفرید چرا که نیاز داشت به زندگی خود معنا دهد و به سوالات بی پاسخ خود جواب دهد چرا که مغز او تکامل یافته بود، قدرت تحلیل بالایی پیدا کرده بود و پیوسته از خود سوال می پرسید، از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، چندی بعد همراه با پیشرفت های مادی و علمی خود، به این نکته پی برد که یک خدا نباید دست یافتنی باشد چون دیگر نمی تواند نقش خدایی خود رابدرستی ایفا کند، پس خدای خود را از زمین به آسمان برد تا همچنان دست نیافتنی باقی بماند. اما در این هزاره چکار می توانست بکند! حال دیگر انسان آسمان ها را فتح کرده و جایی برای خدای دست نیافتنی آسمانها باقی نگذاشته است. تا به حال به تکامل فکر کرده ای؟ اگر واقعا بیگ بنگ درست باشد و کهکشان ما حاصل یک انفجار بزرگ باشد چه! به آرامی و کاملا تصادفی در نقطه ای از این کهکشان مکان مناسبی برای شکل گیری یک حیات ابتدایی ساده شکل گرفته باشد. حیاتی ابتدایی در آن شکل پیدا کرده و سپس تکامل. اگر باور داشته باشی ما بازماندگاه همان خزندگان اولیه هستیم و منشا یکسان با میمون ها اما با مسیر تکاملی متفاوت؛ آنگاه چگونه می توان وجود خدا را تایید کرد؟ و نکته دردناک تر اینکه بعد از مرگ هم تمام می شویم، و دیگر از بهشت و دوزخ جاویدان خبری نیست! تمام کارها و لحظات زندگی بی معنا خواهد بود. چی فکر می کنی؟ همانطور که گربه خانگیت می میره تو هم میمیری، بی هیچ فرجامی. ولی باور کن که بهشتی در انتظارت نیست و نه دوزخی. بهشت و دوزج تو همین جاست، روی زمین. اگر احساس شادی می کنی، اگر به نزدیکانت عشق می ورزی، اگر دیگران تو را دوست دارند، تو در بهشتی، اما با همه اینها وقتی سلول هایت پیر شدند و اعضای بدنت دچار فرسایش و اختلال، آنگاه است که دوران تو برروی زمین تمام شده است، دوباره به مواد آلی تجزیه می شوی و وارد چزخه حیاتی کره زمین می شود، به همین سادگی و پیچیدگی. باور کن که ما تمام می شویم بی بهشتی و دوزخی در پایان
26 February 2008
و آنگاه انسان خدا را آفرید
ساعتی بیش نمانده تا بهمن ماه تمام شود، هوا کم کم رنگ بهار را به خود گرفته، بسرعت امسال نیز چون سالیان گذشته به انتهای خود نزدیک می شود. در گذار لحظه ها، احساس و افکار من نیز تغییر خواهد کرد. تا به حال به این فکر کرده ای که شاید اصلا خدایی وجود نداشته باشد؟ و انسان خود، موجودی به اسم خدا را خلق کرده است! در آغاز انسان آغازین خدایی سنگی یا چوبی برای خود آفرید چرا که نیاز داشت به زندگی خود معنا دهد و به سوالات بی پاسخ خود جواب دهد چرا که مغز او تکامل یافته بود، قدرت تحلیل بالایی پیدا کرده بود و پیوسته از خود سوال می پرسید، از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، چندی بعد همراه با پیشرفت های مادی و علمی خود، به این نکته پی برد که یک خدا نباید دست یافتنی باشد چون دیگر نمی تواند نقش خدایی خود رابدرستی ایفا کند، پس خدای خود را از زمین به آسمان برد تا همچنان دست نیافتنی باقی بماند. اما در این هزاره چکار می توانست بکند! حال دیگر انسان آسمان ها را فتح کرده و جایی برای خدای دست نیافتنی آسمانها باقی نگذاشته است. تا به حال به تکامل فکر کرده ای؟ اگر واقعا بیگ بنگ درست باشد و کهکشان ما حاصل یک انفجار بزرگ باشد چه! به آرامی و کاملا تصادفی در نقطه ای از این کهکشان مکان مناسبی برای شکل گیری یک حیات ابتدایی ساده شکل گرفته باشد. حیاتی ابتدایی در آن شکل پیدا کرده و سپس تکامل. اگر باور داشته باشی ما بازماندگاه همان خزندگان اولیه هستیم و منشا یکسان با میمون ها اما با مسیر تکاملی متفاوت؛ آنگاه چگونه می توان وجود خدا را تایید کرد؟ و نکته دردناک تر اینکه بعد از مرگ هم تمام می شویم، و دیگر از بهشت و دوزخ جاویدان خبری نیست! تمام کارها و لحظات زندگی بی معنا خواهد بود. چی فکر می کنی؟ همانطور که گربه خانگیت می میره تو هم میمیری، بی هیچ فرجامی. ولی باور کن که بهشتی در انتظارت نیست و نه دوزخی. بهشت و دوزج تو همین جاست، روی زمین. اگر احساس شادی می کنی، اگر به نزدیکانت عشق می ورزی، اگر دیگران تو را دوست دارند، تو در بهشتی، اما با همه اینها وقتی سلول هایت پیر شدند و اعضای بدنت دچار فرسایش و اختلال، آنگاه است که دوران تو برروی زمین تمام شده است، دوباره به مواد آلی تجزیه می شوی و وارد چزخه حیاتی کره زمین می شود، به همین سادگی و پیچیدگی. باور کن که ما تمام می شویم بی بهشتی و دوزخی در پایان
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment