27 May 2006

حکمت اشراق




اشراق
اشراق در فلسفه رمزی است برای ورود به عالم تصوف ومعنا. اشراق کنایه از محل طلوع خورشید و نور افشانی است.نوری که از شرق طلوع می کند و در غرب به سیاهی می رود.فلسفه در غرب از ارسطو آغاز میشود که به آن حکمت مشاء می گویند و در شرق ادامه دهنده آن ابن سینا بود که حکمت مشاء را با فلسفه اسلامی پیوند داد. فلسفه مشائی برپایه برهان، استدلال و عقل استوار است. حکمت سینوی ابن سینا کامل کننده حکمت مشاء در غرب بود. اما در این رهگذار با ورود عارفانی چون غزالی و ابن عربی سوالات جدیدی مطرح شد که حکمت سینوی به تنهائی جوابی برای آن نداشت و بدین صورت زمینه برای ظهور عقاید شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی پدید آمد. حکمت اشراق ریشه در حکمت مشائی دارد اما تفاوت عمده ای در آن نهفته است، وجود تصوف ، مکاشفات و سیر و سلوک عارفانه که پای احساس را به فلسفه باز می کرد.وحدت در عین تکثر و اعتقاد به وحدت وجود. پس از سهروردی تنها ملاصدرا بود که بر حکمت اشراق چیزی افزود ومابقی اندیشمندان تا زمان حال متاثر از اندیشه های اشراقی به عنوان مقلدین آن قلم فرسائی کرده اند. حکمت شیخ اشراق بر ذوق و کشف مبتنی ست و او آن را حاصل خلوت خویش می داند.او اولین کسی بود که از آمیزهای بودا و زرتشت استفاده کرد و آنها را ستود تا انجا که خود را زنده کننده ایران باستان نامید
کوتاه سخن اینکه از عین القضات تا حلاج، از سهروردی تا ملا صدرا، در تمام طول تاریخ اهل طریقت سعی داشتند تا رمزهای مگوی را برای ما بازگو کنند، و ما نیزمانند پدرانمان حقیقت را تاب نیاوردیم و حکم تکفیر دادیم ، شرایع دینی ابلیسشان خواندند و کافرشان نامیدند.فتوا دادند که بسوزانیدشان باشد که آتش، شیطان درونشان رانابود سازد، باشد که پروردگار روح سیاهشان را قرین رحمت فرماید. بند بند حلاج را یک به یک از هم جدا ساختند که شاید حقیقت را از دید ما باز بگوید، سهروردی را در بوریائی پیچیدند و با نفت اندود کردند و آتش زدند، عطار و ملاصدرا نیز از وجود ما بی بهره نبوده اند. این است سرنوشت جستجوی حقیقت در بین ما. وقتی واقعیت با حقیقت ما در تضاد باشد، دروغی بیش نیست و سالک شب رو نیز شیادی منفور.
آنان رفتند ولی میراثی از خود بر جای گذاشتند، رسیدن به حقیقت چنان موهبت کمیابی است که ارزش آن را دارد که در راه آن جان خود را حتی ،فدا کرد

No comments: