امروز پانزده اسفند روز درختکاری است. در تاریخ آمده که ایرانیان از دیر باز به طبیعت توجه خاص داشتند و حتی درخت را مقدس می شمردند و آن را پرستش می کردند. ولی در گذر زمان همه چیز رنگ می بازد . در این استحاله تاریخی ما نیز بی نصیب نمانده ایم.
کسی می گفت: ما زمین را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه از فرزندانمان به عاریت گرفته ایم. ولی مثل اینکه در سرزمین های عقب افتاده مجالی برای اندیشیدن به این جمله نیست. در چشم انسان جهان سوم جنگل محلی برای درامد است، میتواند هیزم شکن شود تا چوبها را بفروشد یا آنرا ذغال کند و یا اصلا درختی را از ته قطع کند تا بتواند ازاین راه قسمتی از شکم فرزندانش را سیر کند ......ولی در سرزمین های دیگر جنگل معنایی دیگر هم دارد می تواند محلی برای لحظه ای آرامش، درآغوش کشیدن و یا تفکر باشد. با این همه هنوز فرهنگ ما تحت تاثیر عمیق فرهنگ درختان است. هنوز هم می شود پیر زنی را دید که پارچه ای رنگی به درخت قدیمی حیاط امام زاده می بندد تا حاجتش را بگیرد ....چندان دخیل مبند که بخشکانیم از شرم ناتوانی خویش، درخت معجزه نیستم تنها یکی تک درختم، این را شاعری زمزمه میکرد و می رفت...............روزگار غریبست شاملو جان
باری انسان جهان سوم در هزاره سوم همچنان به دنبال لقمه ای نان می کوشد تا هر چه بیشتر درختی بیندازد غافل از اینکه هر درخت می تواند آینده یک انسان باشد که او آن را قطع کرده. و بیائید ایمان بیاوریم که در سرزمین ما هیچ اهمیتی ندارد که اگر درختی قطع می شود چه با دستهای هیزم شکنی فقیر و یا با دستهای پسر بچه ای شیطان که از سر تفریح نهالی را می شکند. پس چه اهمیتی دارد که من کمترین کاغذ سیاه کنم و خاطر آزرده
.... حال همه ما خوب است و دنیا به کام.....اما تو باور مکن.
No comments:
Post a Comment