22 January 2006

چه چیزهای ساده ای که آدمی از یاد میبرد

میخوام برات یه قصه تعریف کنم . گوش کن تا برات بگم: یه روزی ازروزای پاییز یه جیرجیرک عاشق یه خرس میشه .جیرجیرک
میاد پیش خرسه میگه من عاشقتم خیلی دوست دارم . خرس هم که میخاست به خواب زمستانی بره گفت: من میرم شش ماه دیگه بر می گردم و به خواب زمستانی رفت.بهار وقتی خرس از خواب زمستانی بیدار شد بیاد جیرجیرک افتاد و شروع به پرس و جو از حیوانات جنگل کرد بلکه کسی از او خبری داشته باشد ولی هیچ کس از جیرجیرک خبری نداشت. تا سرانجام پرنده ای به او گفت که دیگر به دنبال جیرجیرک نگرد.چون جیرجیرکها بیست روز بیشتر زنده گی نمی کنند. نتیجه اخلاقی اینکه اگه یه روزی یه جیرجیرک عاشقتون شد به خواب زمستانی نرید چون فرصت کمی برای با هم بودن در اختیار دارید

No comments: