
مذهب شوخی سنگین محیط با من بود، و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدائی داشته باشم
تمامی ادیان بوجود آمدند تا اخلاقیات را در بین انسان زنده نگاه دارند، هر گاه دینی از مسیر اخلاق فاصله می گیرد و به جزئیات توجه می کند و در مورد جز به جز اعمال بشری قوانینی وضع می کند، کم کم نشانه های انحراف هم در آن پیدا می شود. بعد از آن است که سلیقه های انسانی وارد دین می شود و با آمدن هر کس بر مسند قدرت چیزی به آن اضافه یا کاسته می شود. و دینی که آمده بود تا انسان را آزاد کند خود باعث در بند کشیدن انسان می شود. مذهب در گذر زمان به ابزاری برای حکومت کردن تبدیل شده، نمونه آن را می توان حکومت کلیسا بر مردم اروپا برای چنصد سال ذکر کرد، که در ضمن یکی از سیاه ترین دوران ها نیز هست. مسیح بالای صلیب رفت تا انسان را نجات دهد ولی نماینگان او چند قرن بعد از او پیروانش را به اسم مسیح می سوزانند و آتش می زدند. همینطور در اسلام هم چند قرن بعد از پیامبر کسانی را که بی پرده با مردم در مورد پروردگارشان صحبت می کردند به دستور شارعان دینی می سوزاندند یا قطعه قطعه می کردند، کسانی چون عین القضات یا سهروردی و ........ حتی زرتشت هم از این گزند در امان نماند، بعد از او مغ ها که تا آن زمان در آتشکده ها بودند به طبقات بالای حکومت راه یافتند وبا استفاده از دین به نفوذ بسیاری دست یافتند تا آنجا که پادشاه بدون نظر آنها کاری نمی کردبا اعمال سلایق شخصی به اسم دین بود که انحرافات دینی، خرافه ها و فرقه های مختلف در جهان بوجود آمد و دین تبدیل به وسیله ای برای غلبه شد، در همین قرن گذشته بود که استعمار گران برای به سلطه در آوردن حکومت های دیگر اول مبلغین مذهبی را می فرستاندند و بعد از آن ارتش خود را به آنجا اعزام می کردند، زیرا مذهب تیغی دو لبه است می تواند انسان را آزاده بار آورد یا او را موجودی جبری و بی اختیار سازد. گاه با خود فکر می کنم مگر می شود ازیک مجموعه کامل و بی نقص، سوء استفاده و سو تعبیر کرد،چون بواسطه کامل بودن بدور از هر گونه ابهامی است، نقصان است که باعث خسران می شود. اگر دین الهی باشد پس نباید نقطه ضعفی داشته باشد پس در نتیجه نباید حوادث چند هزار سال گذشته در رابطه با سو نیت و تعبیر از دین اتفاق می افتاد و اگر دین حاصل سلایق ما انسان هاست پس چرا باید به آن عمل کرد. این یک اشتباه بزرگ است که هنگام تولد بند ناف ما پاره می کنند، چونکه انسان همیشه به دنبال آن است تا بند ناف بریده اش را به گوشه ای، کسی یا جائی پیوند بزند، و مثل اینکه آسمان بیشتر مورد علاقه انسان قرار گرفته، و بدینسان آسمان جائی برای اتکا ما شده است. و انسان درمانده از همه جا خود را به آسمان متصل می کند که شاید از آرامشی حتی ناچیز و کوتاه برخوردار شود. و بدینسان یکی از ابتدائی ترین ابعاد پرستش شکل می گیرد. مهم نیست چه دین یا مذهبی داری، هیچ دینی بر دین دیگر برتری ندارد و هیچ قومی بر قوم دیگر. مهم اینست که خدا در قلب تو باشد، فرقی نمی کند که هندو باشی یا مسیحی، یهودی یا مسلمان. و روزنامه ها نوشتند در زندگی هرگز حق با هیچ کسی نبوده است و اگر آدمی می توانست تنها به قدر شبتابی شریک روشنائی باشد دیگر نیازی به خورشید نداشت
No comments:
Post a Comment