02 August 2009

just looking

تنها نگاه می کنم، خود را و تو را، تنها نگاه می‌کنم به قاب خالی عکس تو بر دیوار، به لوتوس مرداب خاطرهایمان. تنها نگاه می‌کنم، به فاصله بینابینمان، فاصله ای که می رفت تا از چند خیابان به چند کشور برسد. مایل ها از یکدیگر دور شده ایم. تنها نگاه می‌کنم، به ناقوس بودا، به دست خط تو بر کتابهایم، تنها نگاه می کنم. نگاه می کنم و می دانم که همیشه دیر رسیدیم، به یکدیگر، به لحظه، به تفاهم، به هم. تنها نگاه می کنم و می دانم که باز هم تو نمیخوانی، نه حسم را و نه دست خطم را. تنها نگاه می کنم، چرا که دیگر مجالی برای با هم دیدن نیست. مگر نسیم در گوشهایت بخواند غمگنانه هایم را. تنها نگاه می کنم

No comments: