29 September 2008

سراشیب




در سرا شیب زمان، در سرا شیب سیاره من، در سراشیب تاریخ، در سراشیب رویاهای من؛ در سراشیب کوه، خورشید یا شیبی تند در حال غروب است. شب را در کنار درخت و چشمه، در کنار کومه ای ازآتش می گذرانم. در روزهای اول پاییز اینجا تقریبا بسیار سرد است. صدای شب گیر شغال و جغدها با هم در هم آمیخته. باز هم به آسمان نگاه می کنم، کهکشان راه شیری در نهایت شفافیتش قابل رویت است. مردی در پایین دره به گونه ای غریب و غمگین می خواند، معنای سخنش را نمی دانم اما می دانم به نوعی موسیقی سوگ و عزا مربوط است. کسی می گفت: معنای خوشبختی را تنها آنان که از آن بی بهره اند می دانند

No comments: