07 June 2008

در جستجوی کلمات

ساعتی از نیمه شب گذشته، به خانه بر می گردم. امروز جمعه بود. مدتهاست که مشوش و هراسان در پی چیزی می گردم، در پی چیزی، کسی و یا … عمر اما با شتاب در گذر است. امروز برای دوستی از مرگ می گفتم، دیروز برای غریبه ای از واقعیتی تلخ گفتم، فردا را اما باید به تمامی به راه بیاندیشم. دریغ که روزها در پی هم در گذرند و ارمغانشان تنها صدای ثانیه هاست و گاه و بی گاه مویی سپید. آرزویم به تمامی فریادی بود، فریادی از سر دلتنگی. فریادی به پهنای حنجره ی کودکیم. نزدیک بامداد است، همچنان به دنبال کلمات می گردم، باد پرده اتاق را مواج به کناری میزند، من اما در پی کلماتم. کلماتی برای ابراز حس دلتنگی، کلماتی برای اعتراض، کلماتی برای تحقیر جبر زمان، کلماتی برای ابراز خشم و گلایه. کاش می توانستم به دنبال کلمه ای باشم تا بگویم، هر چند کوچک که: دنیا زیباست

No comments: