07 September 2006

دچار



باز هم شبی دیگر از شهریور تمام شد و بامدادی دیگر فرا رسید. در گذارعقربکها به این می اندیشم که بسیار کوشیدم تا به آرزوئی برسم، حال که آن را در آغوش دارم بی اعتنای به آن در فکر پله بلند تری برای ساختن رویائی دیگر هستم، و فکر می کنم که این دایره تاریخی که محصول تلاش، وصال و فراق است تا آخر من، به دنبالم باشد و من در عین وصال محروم از لذت رسیدن به آن باشم، شاید هم راه لذت بردن از زندگی را هنوز فرا نگرفته ام، شاید ولی این را می دانم که اکثر ایده الیست ها، کم و بیش با این معضل دست به گریبانند. وقتی به هدفی می رسند با همه تلاشی که در راه آن کرده اند، درست لحظه ای پس از پایان برای دقایقی به آرامشی کوتاهی دست میازند و بعد وسوسه ی پله بعدی به جانشان می افتد و .......... این دایره تا ابد برای او تکرار می شود تا لحظه ای که مرگ فرا رسد. البته باید بیاد داشته باشیم که بسیاری از لحظات ماندگار و دراماتیکی که در فرهنگ ما و یا ذهن و حافظه ما نقش بسته حاصل همین فراق است و نه وصال! معمولا نرسیدن یا شکست خیلی بیشتر در ما اثر گذار است تا رسیدن به کسی یا چیزی . و صد البته اگر با این دیدگاه در زندگی جلو بروید که من نیز چنینم، شاهد خواهید بود که نمی توانید از لحظات شیرین زندگی هر چند هم که کوتاه باشد استفاده کنید چون وسوسه همان پله بالاتر رهایت نمی کند و افتخار پله های پائین تر هم نمی تواند تو را به ارگاسم روحی برساند، پس برای همیشه در گرداب پیشرفت به جلو گرفتار خواهی ماند.
فصلی در حال گذر است و فصلی دیگر بزودی شروع می شود

No comments: