همیشه کسی ترک می کرد
وهرگز برنمی گشت
خانه های چوبی همچون زنان بیوه منتظرند
در طول این جاده ،آنها همه جاهستند
ترک کردند ، تکیه کردندواندوه خوردند
کسی همیشه سوداگری می کرد از زیبای تنها
ازجام شوکران وساحلهای سنگی
برای بقا ، کوله بار زندگی اش را بست وراهی شهر شد
درکنار درختان سیب
به آنها تکیه می کرد ، ولی میوه
سال به سال کوچکتر می شد
وقتی این بار دوباره برگشتیم
درختان خشن شدند خانه ها فرو پاشیدندو
زمینها همه اش تسخیر شدند
پس چه چیز را ما خواهیم شناخت
گویا این باد ، همان باد سنگین است
که تاریخ ندارد

No comments:
Post a Comment