14 July 2011

اندر احوالات زمانه و مکاشفات آشفته


کم کم این گونه به نظر می آید که به یک پیشگوی تمام عیار تبدیل شده ام، یا بهتر بگویم قانون‌های زمانه و این کره را فرا گرفته ام، قانون هایی پیچیده و در همان حال سخت ساده. امروز سخت رنجیده خاطر بودیم، به تمامی کسانی که دوست داشتم در این لحظه ها باشند سری زدم که شاید ملالی کم کنیم اما کسی را نیافتم و این در حالی است که بسیاری از آنها تا همین دیروز به نوعی بودند و یا حضورشان احساس می شد. در گذشته این پیش آمد و مانند آن سخت برآشفته ام می کرد و هی به خود نهیت می زدم که چرا اوضاع بدین گونه است!؟ اما حال دیگر با علم بر قوانین این کره از آن ناراحت نمی شوم و یا اگر دقیق تر بخواهم بگویم با آن کنار آمده ام ودیگر برایم چندان ناشناخته نیست. وقتی برای بدست آوردن چیزی نقشه می کشی و یا برای نزدیک شدن به کسی، غالب اوقات بدستش نمی آوری و تمام رویا بافی هایت بر آب است، اما حال دیگر نه برای آن چیز و یا کس رویا بافی می کنم و یا روی آن موقعیت حسابی باز می کنم، تنها خیلی ساده تمام تلاشم را می کنم، تنها تلاش را و باقی را می گذارم به حساب روزگار، اگر شده که شد و اگر نشد، خوب، نشد، مشمول زمه خود نیستم .....  اما خیلی خصوصی برایت بگوییم که آگاه شدن با این شاخه ی به اصلاح علمی از روزگار و زمانه نه تنها برایم جالب نیست که اندوهی با ترکیبی بی همتا از پوچی و غم و دلخستگی برایم به ارمغان آورده است. این است حال ما در این روزها

No comments: