08 March 2011

Ganga river

از کرامات شیخ ما همی آن بود که رنج سفر بر خود هموار نمود و فرسنگ ها راه را پیمود تا به کرانه های رود گنگ در رسد، به این امید که شاید آبهای گنگ  که از آن مادر زمین بود گناهانش را بریزاند و طاهرش کند. تن در آب زد که شاید دروازه های بهشت را برویش بگشایند، جسم را در آب زد و ودای هندوان را زمزمه کرد که شاید مادر آبها رنج تناسخ و دور باطل برگشت را بر او هموار کند، باشد که در نیروانای هندوها معنای زندگی را بیابد..... اما در نهایت شیخ با همه ی کراماتش دریافت که گنگ هم با تمام بخشندگیش توانای زدودن گناهاش را نداشت.... پس با نوسانی در روح و خستگی در جانش بارگشت ب، تنها به این امید که شاید روزی سرانجام رودی، کوهی، درختی و یا کسی توانای بخشیدن آرامش از دست رفته اش باشد، دستی گشاده که توانای دهش داشت

No comments: