09 February 2011

یارایی نیست

دم غروب به رسم دیرین، در بالکن خانه نشسته بودم، چای با لیمو و سیگاری در دست، تنها بودم و غرق در افکار همیشگی، سرانجام لحظه ها چنین نمایاندند که جایی اینجا خالیست، جایی که هیچ کس و هیچ چیز یارای پر کردن آن را ندارد

No comments: