10 February 2010

ترازوی انتظار و رفتن

ساعت 2 و 41 دقیقه‌ی بامداد است. همچنان زمستان است. همچنان منتظرم. در حین کار، ناگاه بیاد عکس‌های قدیمیم می‌افتم. تورقی کوتاه در میان کار ضرری نداشت! هدفمند پوشه‌ی اسفند 83 را باز می‌کنم. هیچ وقت نخواسته‌ام تا به گذشته بر گردم، هیچ گاه. با این همه وقتی به عکس‌های قدیمی نگاه می‌کنم، به چهره‌ی خودم، به تو و دوستانمان، ایمان می‌آورم که گذشته با همه‌ی تلخ کامیش، بسیار شیرین ‌تر از اکنون بود. شش سال گذشته، عمر بی‌شرمانه در گذر است و فرصت‌ها بسرعت می‌گریزند. باید اعتراف کنم که کمی دلتنگم، برای خودم، گذشته و برای تو. شوربختانه اما همچنان در ترازوی انتظار و رفتن در نوسانم

No comments: