14 October 2009

Folk literature in iran

در شرم و حیای زن ایرانی، سخن بسیار بوده بوده است. زمانی که این عکس را در پشت ویترین یک مغازه عتیقه فروشی می گرفتم، بیاد یکی از داستان های ایرج میرزا افتادم که می گفت: ..... ملا سخت مشغول جماع با زنی بود که تازه او را در بازار یافته بود. زن لخت بود و تنها روبنده ای بر سر داشت که مانع دیدن صورت او می شد، ملا در هنگام کار!از او خواست تا روبنده را کناری بزند، زن اما از این کار امتناع می کرد. ملا دلیل را جویا شد. زن اما با کمال غرور و جدیت جواب داد: آخر تو نامحرمی و من نمی توانم صورت و موهایم را برای نامحرم نمایان کنم چرا که حرام است و آتش جهنم را نصیب من می سازد

2 comments:

Anonymous said...

salam mishe be ID man hatman yek PM bedid chand ta soale kheyli mohem azatoon daram . age lotf konid 1 donya mamnoon misham azatoon.
dar zemn kheyli weblog jalebi darid.
yahoo: mohammad_earthboy
ya : mohammad_earthman

Movafagh va pirooz bashid va hamishe dar panahe hagh shad kamo khoram.

Anonymous said...

حالا که اسم ایرج میرزا رحمت الله علیه را آوردی این شعر را خدمتت تقدیم می کنیم مهدی خان
نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درس
به جای لفظ عن در کتاب خود من دید
قلم تراش و قلم برگرفت و من عن کرد
سپس که داشت در آن باب اندکی تردید
یکی ز طلاب این را دید و گفت با دگران
جناب آقا عن کرد جمله عن بکنید
!!!
JAVAD MOTAMEDI