براستی چه رنگی می توانی باشی؟ قرمز، سبز، خاکستری، سیاه و یا سفید؟ رنگت را می پرسم، چرا که سالهاست می جویمت و پیدایت نیست! در انعکاس رنگهای باغچه گشتم، پیدایت نکردم، در انعکاس رنگ گیسوی پریشان عشق، پیدایت نکردم، گشتم، اما نبودی، نه در جان من و نه در روح من و نه حتی در انعکاس منشوری قوس قزح، هیچ کجا نبودی! حالا سال هاست که در پیت میگردم، بی آنکه بدانم رنگت را. خسته، در آرزوی آفتاب پرست شدن، روزها را سر می کنم که شاید بیابمت و همرنگت شوم. آه شادمانی، براستی چه رنگی هستی؟.
1 comment:
رنگ رفته ای از دنیا...شاید رنگ آنهایی که رفتند. رنگ ندا، رنگ سهراب، رنگ...
Post a Comment