ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
یه روز یه نفر یه جایی می گفت: ما که تو زندگی شانس نیاوردیم. نه توی مملکت درست و حسابی به دنیا امدیم
و نه..........تنها شانسی که توی این مملکت آوردیم این بود که توی حیوانات سگ نشدیم و بین زن و مرد زن نشدیم.
(سو تفاهم پیش نیاد .......قیاس مع الفارق)
تکلیف این سگ بیچاره که از 1400 سال پیش معلوم شده. بر طبق فرامین مذهبی سگ حیوان کثیف و نجسی است.( ضربه ای که سگ از دین خورده از هیچ مخلوق و جانداری نخورده
یه روز یه جایی یه خانمی می گفت که: من 25 سال که ازدواج کردم ولی حالا می خوام از همسرم طلاق بگیرم..ازش پرسیدم چرا گفت:( .....ممکن هزاران دلیل داشته باشه که در اینجا این موضوع مورد نظر نویسنده نیست
دارم به این فکر می کنم که گیرم طلاق هم گرفت بعدش می خواد چی کار کنه. به احتمال زیاد که بچه هاشو ازش گرفتن.هیچ سازمانی هم نیست که ازش حمایت کنه. تازه قسمت مهمش زندگی تازه است. البته اگه بشه تو این سرزمین زندگی تازه ای رو شروع کرد.........تا حالا توجه کردی که مردم چطور به زنی که طلاق گرفته نگاه می کنن. خود کلمه زن هم تو این مملکت گناه وای به حال اینکه طلاق هم گرفته باشه.اونوقت که یه ذره بین گنده میاد روی تمام زندگیش واگه بخوام بنویسم هزاران خط میشه که نه من حال نوشتنشو دارم و نه تو حوصله خوندنشو
ماندن. آری ماندن و به تماشا نشستن دروغ را که عمر چه شاهانه می گذرد به شهری که ریا را پنهان نمی کنند و صداقت
ماندن. آری ماندن و به تماشا نشستن دروغ را که عمر چه شاهانه می گذرد به شهری که ریا را پنهان نمی کنند و صداقت
هم شهریان تنها در همین است
مهدی خیال
23/11/1384
23/11/1384
No comments:
Post a Comment